↶ کیـ✘ـمیـ✘ـا تــــریــــنــ↑ــ خــــاطــــراتــ↯ــ یــ⇕ــکــــ دخــــتــ♚ــر ↷

• خستگی را زندگی کرده ام می خواهم کمی هم زندگی را خسته کنم ! •

زمان ؟؟؟ آن که دق می دهد تا بگذرد

 

در کلاسو چنان با شدت باز کردم که هووووووی بچه ها رفت هوا ، سرسری و زیر لبی یه معذرت خواهی کردم و رفتم نشتم رو صندلی ستون فراغت شکن خودم . رفتم تو فکر ... به این که امروز قراره چه اتفاقی بیوفته ، به این که امروزم می تونم سد اشکامو بتن کاری کنم که یه وقت نشکنه ؟؟؟ که یه وقت بر و بچ اعصابشون به خاطر من نریزه به هم ؟؟؟ ان قد درگیر این افکار بودم و ان قد با آیا آیاهای تو ذهنم کلنجار رفتم که دوباره سرم شروع کرد به بمب بمب کردن ... به خدا بعضی وقتا سرمو با میدون جنگ و توپخونه اشتبا می گیرم !!! بهو یه یه دست آن چنان خورد پشت شونه ام که دادم رفت هوا :

 

- آیییییییییی ...... ( چند تا فحش آبدار نثارش کردم ) درد گرفت 😠😠😠

- کوووفت انگار با چماق زدمششش 😟😟😟

 

اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ این که زی زیه ، آخ این بشر عشقهاااااا عشققق ❤❤❤

این همونیه که با تموم اخلاقای بد من سوخته و ساخته ، شاید بعضی وقتا تندی کرده باشه و یه چیز پرونده باشه ( که البته حقمم بوده ) ولی بازم یه بامرامیه که دومی نداره 🙌🏼🙌🏼🙌🏼

 

_ یه ندا بده ما خودمونو آماده کنیم داداچ 😒😒😒

_ ندا می خواییی ؟؟؟ برو سر کوچه ... سمت راست ... اون کوچه تنگه هست ؟ ندا داره چه هلوهایی هم هستن 😂😂😂

- 😑😑😑

- چته باووو ؟؟؟ انگار خواهر زاده پسرخاله عمه بابا پسرعمو دایی ات مرددده ، جم کن خودتو بابا ، اینجا افسرده بازییی این جور چیزا هم نداریم . افسرده ای ؟؟؟ بذا برا خونه . این جا میای باید شاد باشی !!! شیر فهم شد 😔😔😔

- والا این طوری که تو داری حرف می زنیو به نظر می رسه اگه حرفتو قبول نکنم قراره تیرباران بشم ، مگه چاره ای هم دارم ؟؟؟

- آهاااا ، آفرین دختر خوووب . دفتر دستکاتو بذا تو کیفت بیا بیرون ...

- چرا ؟؟؟ الآن معلم میادااا

- تو باغ نیستیاااا !!! امروز معلم نمیاد 😀😀😀

- واقعاااا ؟؟؟

- نه الکی مثلا من خیلی بیکارم تو رو دست میندازم . اههه ، بیا دیگه استخاره می کنی ؟؟؟

- برو الآن منم میام .

- دیر نکنیاااا ...

- باجه

چشممو به دیوار دوختم که آثار مسخره بازی و کفش بچه ها روش بود . یه لبخند کمرنگ رو به صورتم هدیه می کنم ... چرا آخه صمیمیت این جا ان قد زیاده که ناخودآگاه کیسه اشکمو خشک می کنه ؟؟؟ چه قد سوال بی جواب راجع به خودم ، مهر و محبت دوستام ، نثار کردن عشق بی منت و ...... داشتم !!! اما نگران نبودم چون زمان خود به خود علامت سوالامو از بین می بره !!!

زمان ...

 

زمان ...

 

زمان ...

بگذر که نیازی شدیدی به سپری شدنت دارم 🙏🏼🙏🏼🙏🏼

 

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
وقتی تو باشی باغی از آلاله اینجاست


یک استکان وقوری وچایی مهیاست


خاموشی سردی وجودم را گرفته


وقتی تو باشی نازنین،اینجا چه غوغاست


وقتی تو باشی قصری ازآیینه دارم


صد باغ جنت پشت آن چشم تو پیداست


یک شب مرا مهمان رویای خودت کن


بی شک شب ومهمانی عشقت مصفاست


درانزوا میسوزم وهیچت خبر نیست


اصلا خبر داری دلم مٵوای غمهاست؟


هرگز نشاید بی تو سر کردن به یک دم


یک لحظه بی یاد تو بودن قاتل ماست





















طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان