۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

کمی شادی را در من حل کن 😏



امروز دوباره پیدا شدی، دوباره پیدایت کردم میان انبوه افکار وآلام در هم پیچیده

دوباره از نو شروع کردمت،دوباره از نو ساختمت اما برای هزارمین بار درست در لحظه ی رفتنت تمامشان بر سرم فرو ریخت

قلبم باور نمیکند مدتهاست که رفته ای و من فقط میتوانم از خاطراتت تو بسازم اما افسوس که سرابی بیش نیست، هر چه میسازم دیگر تو نمیشود...

کاش بار دیگر بیایی

اینبار دیگر آن سرکش دیروز نیستم، بیا تا ببینی قد غرورم چقدر کوتاه و خمیده شده کاسه صبرم لبریز شده کوه منیتم فرو ریخته و سیل اشکهایم جاری شده

بیا که اینبار به استقبالت می آیم با آغوشی از دلتنگی و نگاه تشنه ی دریای شور چشمانت

بیا تا چای شکوفه های بهاری از نو شکفته را درمیان زمستان برایت دم کنم

اینبار که بیایی میخواهم عطر حضورت را در سینه ام حبس کنم تو فقط بیا تا یکبار دیگر برای همیشه تنفست کنم دیگر بازدم نخواهم کرد انقدر نگهت میدارم تا یا بگویی که تا ابد می مانی یا در هوای تو جان خواهم داد

پ ن : پنج شنبه واقعاً حالم دگرگون شده بود اما تونستم یکم خودمو  با دفتر رنگ کردنی مد و طراحی لباس رنگی رنگی سرگرم کنم و بی معرفتی بعضیا رو فراموش کنم !!!

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵
    • ۱۴:۳۵

    گاهی تها خودم می مانم و خودم ...

    گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

    گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...

    گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

    گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

    گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

    گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

    گاهی دلگیری...

    شاید از خودت...

    شاید...

  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵
    • ۱۳:۵۳

    Ilyas yalcintas , Nefes

     

    متن آهنگ :

    Kelebek kadar ömrümüz var

    Sevmek lazım, hemen başlayalım

    Kaybedecek daha neyimiz var

    Aşk için ne gerekiyorsa hepsi bende var

    Nefes bile almadan seviyorum seni

     

    Sarmaşıklar gibi sardın kalbimi

    Değiştirdin kanımı koydun zehrini

    Örümcek gibi ördün zihnimi

    Düşündükce daha çok isterim seni

    Nefes bile almadan seviyorum seni

     

    İçimde dolaşan alkol gibi

    Sana gitgide sarhoş oluyorum

    Ruhumu kaybetmiş gibi

    Sadece senin için yaşıyorum

    Nefes bile almadan seviyorum seni

    ترجمه :

    عمری به اندازه پروانه داریم

    عشق و دوست داشتن لازم است، بیا از همین حالا شروع کنیم

    چه چیزی را باید از دست بدهیم؟

    هر چیزی که برای عشق لازم است، من دارم

    حتی بدون نفس کشیدن، عاشقت هستم

     

    قلبم را مثل پیچک پوشاندی

    خونم را عوض کردی، درونش سم ریختی

    مثل عنکبوت ذهن و مغزم را با تار دوختی

    هرچقدر که بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر می‌خواهمت

    حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم

     

    مثل الکلی که درونم ریخته می‌شود،

    رفته رفته مست تو می‌شوم

    مثل روحی که از بدنم جدا شده،

    فقط برای تو زنده هستم و زندگی می‌کنم

    حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم

     

  • ۳
  • نظرات [ ۱ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵
    • ۱۱:۰۶

    بی بهانه ، خسته :):

    *

     

    *

     

    این بی تفآوتی هآ

     

    این بی خَبَری هآ

     

    گآهی دیدآر از سَر اجبآر

     

    نَبودَن هآ نَدیدَن هآ

     

    یَعنی بُرو

     

    گآهی چِقَدر خَسته میشویم . . .

     

    *

     

    *

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵
    • ۱۰:۱۴

    خوشبختی یعنی دوستایی مثه شما داشتن 😍😚


    وقتی حس می کنم بهتر از دیروز روزی نیست ، وقتی باید صد بار خدا رو به خاطر این روزا شکر کنم !!! 🙏🏼🙏🏼🙏🏼

    زنگ اول که طبق معمول امتحان تاریخ 😖 و جغرافیا 😍 داشتیم که با خنده های ریز ریز و تقلب های همیشگی بچه ها تموم شد اونم با چه نمره های رنگینی 🌈 وای ی ی خدا برگه های صحیح شده که اومده ، بچه ها تنگه بیرینگُ نوشتن بیری ( اونم با تقلب ) من نمی دونم اگه این خاصیت copy paste رو نداشتن می خواستن چی کار کنن ؟ 😂😂😂 زنگ بعد که عالی بودا عالیییییییییی ، این معلم قرآن ما از اون با حجاباست البته حجاب داریم تا حجاب ولی این یکی از اونایی که من برا توصیفش کلمه ای پیدا نمی کنم یعنی در حدیه که اگه یه نمه مقنعه تون عقب باشه میگه نه نمره کلاسی براتون می ذارم نه پرسش کلاسی ازتون میشه !!! اییییییشششششش خخخخخخزززززز 😒😒😒 حالا ما هم برای مسخره بازی همه مقنعه هامونو کشیدم جلو چشامون 😀😀😀 یعنی اگه یکی سر زده میومد تو کلاس طلبه های آینده رو جلو چشماش می دید در این حدددددددددد بود . درس رو که داد یهو یه چی گف برق 240 والت هممونو گرف :

    - دخترا همین الآن بخونین می خوام ازتون بپرسم

    همه با هم داد زدیم چیییییی ؟؟؟ که دوباره حرفشو تکرار کرد 😑😑😑

    یکی از اونور می گف خانم  شما همین جلسه پیش امتحان گرفتین و جلسه بعد بپرسینو ما الآن آمادگی نداریمو از این جور چیزا که یهو چنان داد زد که بچه ها 10 متر پریدن هوا :

    - مگه نمی فهمین چی می گم ؟؟؟ هی هیچی نمی گم پررو شدن ، این دفعه اگه جیک یکی تون در بیاد برا همتون 1 می ذارم 😠😠😠

    آقا حالا چرا یک خودتو راحت کن بگو صفر گلوت پیش 1 گیر کرده ؟؟؟

    ما هم ان قد حرف گوش کن و مظلوم نشتیم دو درسو خوندیم ، اون هم پرسش کرد چه پرسشی از کل 24 نفر ، کل عقده هاشو سر ما خالی کرد 😩😩😩

    زنگ آخر که شد بر و بچ تصمیم گرفتن بریم از دبیر اون زنگمون اجازه بگیریم برای تمرین نمایش کمدی-اسلامی مون !!!

    همین که گف : باشه برین ولی خیلی آروم بقیه کلاسا درس دارن ، ما ریختیم تو نمازخونه 🙌🏼🙌🏼

    کل نمازخونه رو رو سرمون خراب کردیم ، وا ی ی ی ی خدایا خداوندا این ترانه و تینا رو ازمون نگیر که به افسردگی حاد دچار میشیم یعنی ان قد اینا خوبن 💕 وسط نمایش یهو تینا یه چیز می پروند که ما قشننننننگ وسط نماز خونه پهن می شدیم و ریسه می رفتیم به معنای واقعی ج ... خوردیم 😂😂😂 حالا این شادی زمانی کامل تر شد که یه همکلاسی گرامی اومد و اعلام کرد خانم قوی اندام گفته از نمره تمرم همه تون 2 نمره کم می کنه 😒😒😒

    ما هم پررو ، بدتر می خندیدیم معلم که اومد یه سر بهمون بزنه وضع ما رو که فرش زمین شده بودیم از خنده دید ، با یه لبخند ملیح صحنه رو ترک کرد (😌) نزدیک زنگ بود که بار و بندیلمونو جم کردیم اومدیم بیرون ، مثه این که چن نفر زودتر از ما رفته بودن چون وقتی ترانه رف کفششو بپوشه دید تو کفشش یونولیت چپوندن همین که کفشو بر عکس کرد از هر دو تا لنگه کفشش یونولیت بارید ، یه ساعتم که خندمون سر اون بود ، بیچاره زی زی رف تمام یونولیت ها رو با جارو و خاک انداز جم کرد 😞😞😞 زنگ که خورد با یگانه و زی زی راه مغازه رو در پیش گرفتیم که من برم یه چی بریزم تو شکمم ( لازم نیست حدس بزنید چیه ! چیپس فلفلییییییییی 😋😋😋 ) ووووووی عاشقشم ، داشتیم میلمبوندیم که یهو معلم پرورشیو دیدیم . اون داشت از اون ور حرف می زد منم اصن گوش نمی دادم و می خوردم خیلی ازش خوشم میاد اه ه ه ه ه ه 😕😕😕 تو راهم که نزدیک بود ماشین ما رو زیر بگیره 🚘 که خدا رو شکر به خیر گذشت ، اون روز مدرسه هم با لیز خوردن و پخش زمین شدن تو پارکینگ ساختمون به پاااااایاااااان رسید 😅😅😅



  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵
    • ۰۹:۳۸

    غ مثل غم 💔

    حرفها سه دسته اند :

    دسته اول : گفتنی ها

    دسته دوم : نوشتنی ها

    و دسته سوم : قورت دادنی ها

    دو تای اول سبکت می کنند ، سومی سنگین

    .

    .

    .

    .

    .

    .

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
    • ۱۱:۱۹

    زمان ؟؟؟ آن که دق می دهد تا بگذرد

     

    در کلاسو چنان با شدت باز کردم که هووووووی بچه ها رفت هوا ، سرسری و زیر لبی یه معذرت خواهی کردم و رفتم نشتم رو صندلی ستون فراغت شکن خودم . رفتم تو فکر ... به این که امروز قراره چه اتفاقی بیوفته ، به این که امروزم می تونم سد اشکامو بتن کاری کنم که یه وقت نشکنه ؟؟؟ که یه وقت بر و بچ اعصابشون به خاطر من نریزه به هم ؟؟؟ ان قد درگیر این افکار بودم و ان قد با آیا آیاهای تو ذهنم کلنجار رفتم که دوباره سرم شروع کرد به بمب بمب کردن ... به خدا بعضی وقتا سرمو با میدون جنگ و توپخونه اشتبا می گیرم !!! بهو یه یه دست آن چنان خورد پشت شونه ام که دادم رفت هوا :

     

    - آیییییییییی ...... ( چند تا فحش آبدار نثارش کردم ) درد گرفت 😠😠😠

    - کوووفت انگار با چماق زدمششش 😟😟😟

     

    اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ این که زی زیه ، آخ این بشر عشقهاااااا عشققق ❤❤❤

    این همونیه که با تموم اخلاقای بد من سوخته و ساخته ، شاید بعضی وقتا تندی کرده باشه و یه چیز پرونده باشه ( که البته حقمم بوده ) ولی بازم یه بامرامیه که دومی نداره 🙌🏼🙌🏼🙌🏼

     

    _ یه ندا بده ما خودمونو آماده کنیم داداچ 😒😒😒

    _ ندا می خواییی ؟؟؟ برو سر کوچه ... سمت راست ... اون کوچه تنگه هست ؟ ندا داره چه هلوهایی هم هستن 😂😂😂

    - 😑😑😑

    - چته باووو ؟؟؟ انگار خواهر زاده پسرخاله عمه بابا پسرعمو دایی ات مرددده ، جم کن خودتو بابا ، اینجا افسرده بازییی این جور چیزا هم نداریم . افسرده ای ؟؟؟ بذا برا خونه . این جا میای باید شاد باشی !!! شیر فهم شد 😔😔😔

    - والا این طوری که تو داری حرف می زنیو به نظر می رسه اگه حرفتو قبول نکنم قراره تیرباران بشم ، مگه چاره ای هم دارم ؟؟؟

    - آهاااا ، آفرین دختر خوووب . دفتر دستکاتو بذا تو کیفت بیا بیرون ...

    - چرا ؟؟؟ الآن معلم میادااا

    - تو باغ نیستیاااا !!! امروز معلم نمیاد 😀😀😀

    - واقعاااا ؟؟؟

    - نه الکی مثلا من خیلی بیکارم تو رو دست میندازم . اههه ، بیا دیگه استخاره می کنی ؟؟؟

    - برو الآن منم میام .

    - دیر نکنیاااا ...

    - باجه

    چشممو به دیوار دوختم که آثار مسخره بازی و کفش بچه ها روش بود . یه لبخند کمرنگ رو به صورتم هدیه می کنم ... چرا آخه صمیمیت این جا ان قد زیاده که ناخودآگاه کیسه اشکمو خشک می کنه ؟؟؟ چه قد سوال بی جواب راجع به خودم ، مهر و محبت دوستام ، نثار کردن عشق بی منت و ...... داشتم !!! اما نگران نبودم چون زمان خود به خود علامت سوالامو از بین می بره !!!

    زمان ...

     

    زمان ...

     

    زمان ...

    بگذر که نیازی شدیدی به سپری شدنت دارم 🙏🏼🙏🏼🙏🏼

     

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • Kimiaw Kaviani
    • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
    • ۱۰:۳۸
    وقتی تو باشی باغی از آلاله اینجاست


    یک استکان وقوری وچایی مهیاست


    خاموشی سردی وجودم را گرفته


    وقتی تو باشی نازنین،اینجا چه غوغاست


    وقتی تو باشی قصری ازآیینه دارم


    صد باغ جنت پشت آن چشم تو پیداست


    یک شب مرا مهمان رویای خودت کن


    بی شک شب ومهمانی عشقت مصفاست


    درانزوا میسوزم وهیچت خبر نیست


    اصلا خبر داری دلم مٵوای غمهاست؟


    هرگز نشاید بی تو سر کردن به یک دم


    یک لحظه بی یاد تو بودن قاتل ماست